امور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
امور. [ اَ ](اِخ ) پسر کنعان بن نوح بود. رجوع به اموریون شود.
امور. [ اُ ] (ع اِ) ج ِ امر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). کارها و عملها و کردارها. (ناظم الاطباء). کارها. (از آنندراج ). کارها. عملها. (فرهنگ فارسی معین ) : شغل امور وزارت و حساب، بوالخیر بلخی راند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٢٣٣). غالب همت ایشان بمعظمات امور مملکت متعلق باشد. (گلستان ). ◄ کاربارها و شغلها و چیزها. (ناظم الاطباء). شغلها. ◄ حادثه ها. (فرهنگ فارسی معین ). ♦ امور جمیله ؛کارهای نیک و چیزهای خوب . (ناظم الاطباء). ♦ امور دولت و دین ؛ کارهای متعلق به دولت و مذهب . (ناظم الاطباء). ♦ امور عموم، امور جمهور ؛ کارهای متعلق بعموم . (ناظم الاطباء).