امکاج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
امکاج . [ اَ ] (اِ) عالی و بالا. (شعوری ج ١ ص ١٠١). ◄ در بعضی از فرهنگها بمعنی حالت ستارگان در اوج منزل خود آورده اند : کلبه ام در نیمشب آن مه جبین پر نورکرد کوکب بختم مگر درمنزل امکاج بود. ابوالمعالی (از فرهنگ شعوری ).