امید داشتن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
امیدوار بودن، آرزو داشتن، آرزوی چیزی را کشیدن، آرزومند بودن، انتظار داشتن، توقع داشتن، حسرت بردن، حسرت خوردن، تمنا کردن، دهانش آب افتادن منتظر بودن، چشم بهراه بودن، چشم بردر داشتن، چشم بهراه دوختن مراد طلبیدن، باور داشتن چشم داشتن، چشم به دست کسی بودن، کیسه برای کسی دوختن بهآرزوی خودرسیدن، حاجتش روا شدن، نانش توی روغن افتادن، نصیبش شدن، موفق شدن پشتگرمی داشتن پافشاری کردن