امیدلیس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
امیدلیس . [ اُ/اُم ْ می ] (ص مرکب ) آنکه بآرزوی زندگی بهتر روز گذراند. (از فرهنگ فارسی معین ). ◄ آنکه بامید دریافت صله و جایزه بدر ارباب کرم رود (شاعر، مداح، درویش و غیره ). (فرهنگ فارسی معین ) : گفت او را و دوصد امّیدلیس تو بمن بگذار و این بر من نویس . مولوی (از فرهنگ فارسی معین ).