امیدوار کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
امیدوار کردن . [ اُمیدْ/اُم ْ میدْ ک َ دَ ] (مص مرکب ) امید دادن . امیدوار گردانیدن : بباید خواندن و بدین شغل امیدوار کردن . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٣٤٢). هدهد کنون که خلعت بلقیس عهد یافت بختش بخلعت ملک امّیدوار کرد. خاقانی . در مدارای مرد کار کند هرچه او را امیدوار کند. نظامی . بخشندگی ّ و سابقه ٔ لطف و رحمتش ما را بحسن عاقبت امّیدوار کرد. سعدی . ◄ اطماع . تطمیع. (منتهی الارب ).