واژه جو

امیر معزی | رباعیات | شماره ۵۸

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

ای از همه خسروان چو افریدون فرد وز دولت تو رسیده بر گردون گرد ای گشته به دولت تو روزافزون مرد ایزد به تو این جهان اهمه‌ا میمون کرد

معنی امیر معزی | رباعیات | شماره ۵۸ | واژه جو