واژه جو

امیر معزی | رباعیات | شماره ۷۵

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

گر ابر به جود خویشتن را چو تو خواند فراش تو بود او همی‌گرد نشاند هر چند بسی گهر پراکند و فشاند آخر گهرش نماند و بی‌کار بماند

معنی امیر معزی | رباعیات | شماره ۷۵ | واژه جو