امیر معزی | قطعات | شماره ۱۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
دریاست خاطر من و گوهر در او سخن در مجلس شریف تو گوهر کنم نثار شعری که خاطرم به معانی بپرورد باشد یکی طویله پر از در شاهوار در نقد و در شناختن شعرهای خویش بر همت و کفایت تو کردم اختصار تا هست در زمانه فانی بلند و پست تا هست در میانه گیتی عزیز و خوار بادی بلند و دشمن تو باد سرنگون بادی عزیز و حاسد تو باد خاکسار اقبال همنشین تو بالصیف و الشتاء توفیق رهنمای تو فی اللیل و النهار