امیر معزی | قطعات | شماره ۲۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
بیار فاخته مهرا شراب غالیه بوی که خاک غالیه رنگ است و روز فاختهگون تو با کرشمه طاوس پیش من بخرام اگر ز سرما طاوس شد ز باغ برون چنانکه باز نسیمن گرفت بر سرکوه بگیر بازی کز حلق و برآید خون از آن کفی که چو موی حواصل آمد گرم قدح بده که جهان پر حواصل است کنون برفت بلبل و ما را ز رفتنش چه زیان که بلبل است ثناگوی شاه روزافزون