واژه جو

انتظار بردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

انتظار بردن . [ اِ ت ِ ب ُ دَ ] (مص مرکب ) منتظر بودن . چشم براه داشتن . چشم داشتن : باری کسی که ملک برد انتظار او نی چون تویی که هرزه بری انتظار ملک . انوری (از آنندراج ). عمری ببوی یاری بردیم انتظاری زآن انتظار ما را نگشود هیچ کاری . سعدی . معنی توفیق غیر از همت مردانه چیست انتظار خضر بردن ای دل فرزانه چیست ؟ صائب (از آنندراج ).

معنی انتظار بردن | واژه جو