انتها
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انتها. [ اِ ت ِ ] (ع اِمص ) اتمام و ختم . ◄ (اِ) پایان و انجام و آخر. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ فارسی معین ). حد و حدود و عاقبت و غایت و نهایت و منتها. (ناظم الاطباء). کرانه .فرجام . بن . سرانجام . کنه . مقابل ابتدا : نه طولست او را نه عرض و نه عمق نه اندر سطوح و نه در انتهاست . ناصرخسرو. دین دبستانست و امت کودکان پیش رسول در دبستانست امت زابتدا تا انتها. ناصرخسرو. ◄ (اصطلاح نجوم ) اصطلاحی است در نجوم، آقای همایی در حواشی التفهیم نوشته اند: تسییر استخراج بعد است از درجه ٔدلیل تا آن درجه که مدار حکم بدوست و در بیشتری از تسییرات که رانند مدت هر درجه ای را سالی شمرند و گاهی ده یا صد یا هزار سال و گاهی یک روز یا کمتر. و انتها نظیر تسییر است چنانکه هرسال یک درجه تسییر باشدهمچنان هرسال یک برج انتها رانند و احکام سال را ازآن درجه و از آن برج استخراج کنند. (التفهیم حواشی ص ٥٢٥). و اما انتهاهاء سال آن است کی هر برجی را سالی دهی تا بدوم سال انتها ببرج دوم باشد از طالع بهم جند (چند) درجاتش . و سیوم سال ببرج سیوم همچنان . و چون برج و درجه ٔ انتهاء سال دانستی، انتهاء ماهها راهر بیست و هشت روز و یکساعت و پنجاه و یک دقیقه را ببرجی دهی تا ببرج انتها همی گردد. و درجاتش چند درجات اصل . و به انتهای روزها هر دو روز و سه ساعت و پنجاه دقیقه را ببرجی همی ده و درجهاء انتهای ماه سوی او همی گردان . (التفهیم ابوریحان ص ٥٢٤).