انجاس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انجاس . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ نَجس و نِجس ونَجَس و نَجِس و نَجُس . (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). پلیدیها. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ◄ پلیدیها و نجسها. (ناظم الاطباء) : خون خوری در چارمیخ تنگنا درمیان حبس و انجاس و عنا. مولوی (مثنوی ). ♦ انجاس اجناس شیاطین ؛ پلیدیهای شیاطین . (ناظم الاطباء). ♦ انجاس الابدان ؛ قوله تعالی : انما المشرکون نجس (قرآن ٢٨/٩)، قال عمربن عبدالعزیز، یعنی انهم انجس الابدان کنجاسة الکلب والخنزیر. (منتهی الارب ). و رجوع به نجس و منتهی الارب شود.
انجاس . [ اِ ] (ع مص ) پلید ساختن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). پلید کردن . (آنندراج ) (تاج المصادر بیهقی ). نجس کردن . (از اقرب الموارد).
انجاس . [ اِ ] (ع اِ) انجاص . (از دزی ج ١ ص ٤٠). انجاص ؛ آلو. (از مهذب الاسماء). رجوع به انجاص شود.