انجام دادن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
جامه عمل پوشاندن، عملی ساختن، عملی کردن، تمام کردن، بههم آوردن، بهپایان رساندن، بهانجام رساندن، بهاتمام رساندن، فیصله بخشیدن، آرزوی کسی را برآوردن (برآورده کردن)، کامل کردن، بهکمال رساندن، پایان دادن بهبار نشستن، آرد خودرا بیختن و الک خودرا آویختن، رسیده شدن نهایی کردن، بستن، جمعکردن، تصویب کردن، امضا کردن مصمم بودن سروسامان دادن، روبهراه کردن، راه انداختن، حلوفصل کردن