انجیده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انجیده . [ اَ دَ/ دِ ] (ن مف ) ریزریز کرده شده . (برهان قاطع). خرد کرده شده . ریزریز شده . (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ). ریزه ریزه شده . (فرهنگ فارسی معین ) : کاسه ٔ سر بازرگان بگماز شراب است گوشت تن مجتازان انجیده کباب است . منوچهری . ◄ زخمی . (از غیاث اللغات ) (از آنندراج ). آزرده . زخم خورده . (فرهنگ فارسی معین ) : زمین خسته از خون انجیدگان هوا بسته از آه رنجیدگان . نظامی . (از آنندراج ).
انجیده . [ اَ دَ ] (مأخوذ از یونانی، اِ) گندنای کوهی باشد که بعربی حشیشةالکلب خوانند و صوف الارض نیز گویند و دشوار زاییدن زنان را سودمند بود. (برهان قاطع) (آنندراج ). فراسیون . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ).