انح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انح . [ اَ ] (ع مص ) انح انحاً و انوحاً و انیحاً (از باب ضرب )، دم برآوردن از مرض تاسه و دمه و جز آن . (از آنندراج ). رخیدن و دم برآوردن از مرض تاسه و دمه و جز آن . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). بتندی و شدت نفس کشیدن از سنگینیی که بسبب بیماری یادمه حاصل آید. (از اقرب الموارد). ◄ نالیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر زوزنی چ بینش ص ٢١٢). بانک کردن . (از مصادر زوزنی از یادداشت مؤلف ).
انح . [ اُن ْ ن َ ] (ع ص ) مرد بخیل که چون چیزی از او خواهند تنحنح کند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). اَنِح . اَنوح . (از اقرب الموارد). ◄ ج ِ آنح . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). و رجوع به آنح شود.
انح . [ اَ ن ِ ] (ع ص ) اُنَّح . (از اقرب الموارد).