انخزال
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ خِ) [ ع. ] (مص ل.)<BR>۱- بازماندن از سخن.<BR>۲- رفتن به سستی و درماندگی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ خِ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- بازماندن از سخن. ۲- رفتن به سستی و درماندگی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انخزال . [ اِ خ ِ ] (ع مص )باک نداشتن از جواب . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء)(از اقرب الموارد). ◄ بریده گردیدن در سخن . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). انقطاع در کلام . (از اقرب الموارد). بریده شدن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ رفتن بسستی و ماندگی و گرانباری . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). سست وامانده [ شاید: و مانده ] شدن از چیزی . (تاج المصادر بیهقی ). بگرانباری رفتن . تخزل . (از اقرب الموارد).