اندو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اندو. [ اَ دَ ] (اِ) گچ . ◄ سبو و کوزه . (ناظم الاطباء).
اندو. [ ] (اِ) تره تیزک . (فرهنگ رشیدی چ محمد عباسی ج ١ ص ١٦٠).
اندو. [ اَ ] (اِ) به معنی اندرون باشد که مقابل بیرون است . (برهان قاطع) (از آنندراج ) (از انجمن آرا) (از هفت قلزم ). اندرون ؛ مقابل بیرون . (ناظم الاطباء) : از آنجایگه شد به اندوی شهر که بردارد از روی شادیش بهر. فردوسی (از جهانگیری ).