اندیک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اندیک . [ اَ ] (ق ) لفظی است از کلمات تمنی که در عربی لیت و لعل و عسی گویند یعنی «باشد که » و «بود که » و «باید که ». (برهان قاطع) (از هفت قلزم ). لفظی است از کلمات تمنی که در عربی لیت و لعل وعسی گویند و در پارسی «بوکه » و «مگر» یعنی «بود و باشد که چنین یا چنان شود» و در ادات الفضلاء به معنی «باید که » آورده . (از انجمن آرا) (آنندراج ). امید است . (غیاث اللغات ). بوک . (فرهنگ سروری ) (فرهنگ رشیدی ). بوکه . بودکه . باشد که . (شرفنامه ٔ منیری ). کلمه ٔ غیرموصول به معنی «بوک » و «مگر» و «بود که » و «باشد که » و «باید که ». (از ناظم الاطباء). شاید که . الحمدللّه . شکر خدای را. شکر خدا. شکر. حمداﷲ. بحمداﷲ. شکرللّه . (از یادداشت مؤلف ). امید. امید که : گر یار نداند خطر و قدر تو شاید اندیک فلک داند قدر و خطر تو. قطران . ما را دل ارچه خسته ٔ تیر ملامت است اندیک مر ترا همه خیر و سلامت است نامستقیم داری کارمرا همی شکر خدا که کارهای تو بر استقامت است . رشیدی سمرقندی . با آنکه من از عشق تو رسوای جهانم هم راضیم اندیک تو زیبای جهانی . اثیر اخسیکتی خاقانی دلفکارم آری اندیک نه شوخ دیده باشم . خاقانی . چون آهوان گیاچرم ازصحنه های دشت اندیک نگذرم بدر ده کیای نان . خاقانی . اندیک دو دوست فرقدان وار در یک در آشیان ببینم . خاقانی . گر حله ٔ حیات مطرز نگرددت اندیک در نماندت این کسوت از بها. خاقانی . ◄ زیراکه . از برای آن . از این جهت . (برهان قاطع) (هفت قلزم ). چراکه . (از هفت قلزم ). در جهانگیری به معنی «چراکه » آورده است و مستند به بیت اثیر اخسیکتی است . (انجمن آرا) (از آنندراج ) (از فرهنگ رشیدی ). گاه در موقع کلمه ٔ تعلیل به معنی زیرا که نیز استعمال میشود. (ناظم الاطباء). از برای آن . (یادداشت مؤلف ). ◄ چیزی . چیزی که : بر خلق داوری چکنم بهر نظم و نثر اندیک من نخواسته داده است داورم . سیدحسن غزنوی . و رجوع به اندی شود.