انساب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انساب . [ اِ ] (ع مص ) سخت وزیدن باد و برداشتن آن خاک و سنگریزه را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).
انساب . [اَ ] (ع اِ) ج ِ نَسَب . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (دهار). نسبها و نژادها. (غیاث اللغات ). پشتها. (از یادداشتهای لغت نامه ) : چون از آن روز برنیندیشی که بریده شود در اوانساب . ناصرخسرو. هست بنده نبیره ٔ آدم در همه چیز اثر کند انساب . مسعودسعد. برحسب اقتضای وقت از اقربا و انساب و امرا لشکرها می فرستاد. (جهانگشای جوینی ). تو ممیز بعقل و ادارکی تو مکرم بجاء و انسابی . سعدی . و رجوع به نسب شود. ♦ علم الانساب ؛ دانشی است که از نسبهای مردم و قاعده های کلی و جزئی آن سخن میدارد و غرض از آن احتراز از خطا در تعیین نسب اشخاص است . نخستین کسی که در این علم فتح باب کرد هشام بن محمدبن سائب کلبی درگذشته به سال ٢٠٤ هَ .ق . بود وی در این موضوع پنج کتاب تصنیف کرد. (از کشف الظنون ).