انساع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انساع . [ اِ ] (ع مص ) در باد شمال درآمدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). داخل شدن در نِسع (= باد شمال ). (از اقرب الموارد). ◄ افزون شدن رنج و آزار کسی همسایه را. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).
انساع . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ نِسع. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ج ِ نِسعَة. (ناظم الاطباء). و رجوع به نسع و نسعة شود.