واژه جو

انسراق

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

انسراق . [ اِ س ِ ] (ع مص ) سست شدن بندهای کسی، یقال انسرقت مفاصله . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ضعیف شدن مفاصل . (از اقرب الموارد). انسراق مفاصل ؛ سست و ضعیف شدن بندهای تن . (یادداشت مؤلف ).

معنی انسراق | واژه جو