انضراج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انضراج . [ اِ ض ِ ] (ع مص ) شکافته و گشاده گردیدن . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). انشقاق . (از اقرب الموارد). ◄ دوری و جدایی شدن میان قوم . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (آنندراج ). دوری افتادن میان قوم . (از اقرب الموارد). ◄ فرودآمدن عقاب بر صید و یا گرفتن صید را در طرفی . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). فرودآمدن عقاب بر شکار و یا گرفتن عقاب شکار را در جانبی . (از اقرب الموارد). ◄ شکافته شدن غلاف شکوفه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (ازاقرب الموارد). ◄ منتشر و پراکنده شدن برق از افق . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).