انعام کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انعام کردن . [ اِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) بخشش کردن . عطا کردن . (ناظم الاطباء) : چو انعام کردی مشوخودپرست که من سرورم دیگران زیردست . سعدی (بوستان ). انعام کن بگوشه ٔ چشم ارادتی تا بنده ٔ تو باشم و منت پذیر تو. سعدی . جامه ٔ خود می خواهم اگر انعام کنی . سعدی (گلستان ). بسیار انعام و اکرام در حق من کرد. (مجالس سعدی ).