انفاد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انفاد. [ اِ ] (ع مص ) نابود گردانیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). نیست کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر زوزنی ) (آنندراج ). ◄ بی توشه و بی ستور شدن قوم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بی مال و بی زاد گشتن . (تاج المصادر بیهقی ) (از اقرب الموارد). بی مال گشتن . (آنندراج ). بی ستور شدن قوم . (یادداشت مؤلف ). ◄ سپری گشتن آب چاه . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رفتن آب چاه . (از اقرب الموارد). ◄ به پایان رسیدن . سپری گشتن . ◄ تمام کردن . به پایان رسانیدن . بسر آوردن . سپری کردن (تصرف فارسی زبانان ). (فرهنگ فارسی معین ). انجامانیدن . بپرداختن . (یادداشت مؤلف ). ◄ (اِمص ) فرستادگی و روانه کردگی . ♦ انفاد شدن ؛ فرستاده شدن . ♦ انفاد کردن ؛ فرستادن و روانه کردن . (ناظم الاطباء). ◄ نیستی . نابودی . (فرهنگ فارسی معین ).