انفال
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انفال . [ اِ ](ع مص ) غنیمت دادن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). نَفَل (غنیمت ) دادن . (از اقرب الموارد). ◄ تبر گرفتن جهت بریدن قتاد شتر را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).
انفال . [ اَ ] (ع اِ)ج ِ نَفَل . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). غنیمتها که از کفار گیرند. (غیاث اللغات ) : یسئلونک عن الانفال . (قرآن ١/٨)؛ می پرسند ترااز غنیمتها که از دشمن یاوند. (کشف الاسرار ج ٤ ص ١). سلطان را رغبت افتاد که انفال آن اغفال در وجه بری وافی و حسنه ٔ باقی صرف کنند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ).
انفال . [ اَ ] (اِخ ) سوره ٔ هشتم از قرآن، مدنی و دارای ٧٥ آیه است .