انفت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انفت . [ اَ ف َ / اَ ن َ ف َ ] (اِ) نقصان . خسارت . زیان . (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) (انجمن آرا).
انفت . [ اَ ف َ / اَ ن َ ف َ ] (ع مص ) انفة. ننگ و عار داشتن . (غیاث اللغات ). ◄ (اِ) ننگ و عار. (برهان قاطع) (انجمن آرا) (آنندراج ) (هفت قلزم ) : از سلطان تسلیم بعضی ازولایات خراسان التماس می نمودند سلطان از انفت قبول مواقفه، با آن سخن موافقت ننمود. (جهانگشای جوینی ). ♦ انفت داشتن ؛ کراهت داشتن : عجب حالی آن بود که چون حرم سلطان در دست لشکر تاتار افتاد خان سلطان که از سلطان عثمان انفت میداشت ... (جهانگشای جوینی ). از تحمل قبول جزیت و اداء خراج کورخان انفت می داشت . (جهانگشای جوینی ). ♦ انفت کردن ؛ دوری جستن . تبری کردن . کراهت داشتن : هرآینه انفت کرده باشداز دانش کسی که جز به ثنای تو باشدش مفخر. مختاری (از انجمن آرا). ♦ انفت نمودن ؛ انفت کردن : چون امیر ارغون ازین احوال آگاه شد ازترقب حساد و اضداد انتباه یافت همت از اغضاء بر آن مکیدت انفت نمود. (جهانگشای جوینی ). و رجوع به انف وانفة شود.