انفضاج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انفضاج . [ اِ ف ِ ] (ع مص ) خوی کردن بن موی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). تفضج . (از اقرب الموارد). عرق کردن بن موی بحدی که روان نشود. (یادداشت مؤلف ). یقال انفضج عرقاً؛ اذا عرقت اصول شعره و لم یسل . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ گشاده شدن جراحت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ): انفضاج قرحه ؛ انفتاح آن . (از اقرب الموارد). ◄ پیدا گردیدن افق . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). آشکار شدن افق . (از اقرب الموارد). ◄ فراخ گردیدن ناف . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ): انفضاج ناف ؛ انفتاح آن . (از اقرب الموارد). ◄ روان شدن آنچه در دلو است . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ سست شدن کار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). سست و ضعیف شدن کار. (از اقرب الموارد). ◄ نیک فربه شدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). کاملاً چاق شدن . (از اقرب الموارد).