واژه جو

انمعاط

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

انمعاط. [ اِ م ِ ] (ع مص ) پی درپی افتادن موی از بیماری و جز آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بی موی شدن . (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). ریختن موی . (از اقرب الموارد).

معنی انمعاط | واژه جو