واژه جو

انوری | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۱۹۶

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

زیر بار غمی گرفتارم کاندرو دم زدن نمی‌آرم عمر و عیشم به رنج می‌گذرد من از این عمر و عیش بیزارم در تمنای یک دمی بی‌غم همه شب تا به روز بیدارم تا غمت می‌کشد گریبانم دامنت چون ز دست بگذارم حاصل دولت جوانی خویش دامنی پر ز آب و خون دارم

معنی انوری | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۱۹۶ | واژه جو