انوری | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۲۷۳
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
چه نازست آنکه اندر سرگرفتی به یکباره دل از ما برگرفتی ز چه بیرون به نازی درگرفتم برون ز اندازه نازی برگرفتی ترا گفتم که با من آشتی کن رها کرده رهی دیگر گرفتی دریغ آن دوستی با من به یکبار شدی در جنگ و خشم از سر گرفتی نهادی بر شکر ما شوره سیم پس آنگه لعل در شکر گرفتی مرا در پای غم کشتی و رفتی هوای دیگری در بر گرفتی