انوری | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۳۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
کار دل از آرزوی دوست به جانست تا چه شود عاقبت که کار در آنست کرد ز جان و جهان ملول به جورم با همه بیداد و جور جان جهانست عشوه دهد چون جهان و عمر ستاند در غم او عشوه سود و عمر زیانست عشق چو رنگی دهد سرشک کسی را روی سوی من کند که رسم فلانست بلعجبی میکند که راز نگهدار روی به خونتر چه روز راز نهانست خصم همی گویدم که عاشق زاری خیره چه لعبالخجل کنم که چنانست عاشقیای انوری دروغ چگویی راز دلت در سخن چو روز عیانست