انوری | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۴۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ماه چون چهره زیبای تو نیست مشک چون زلف گلآرای تو نیست کس ندیدست رخ خوب ترا که چو من بنده و مولای تو نیست کردم از دیده و دل جای ترا گرچه از دیده و جان جای تو نیست چه دهی وعده فردا که مرا دل این وعده فردای تو نیست سینه کس نشناسم به جهان که در آن سینه تقاضای تو نیست