انوری | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۵۴
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
سخت خوشی چشم بدت دورباد سال و مه و روز و شبت سور باد بنده زلفین تو شد غالیه خاک کف پای تو کافور باد خادم و فراش تو رضوان سزد چاکر و دربان درت حور باد عاشق محنتزده چون هست شاد حاسد خرم شده مهجور باد وصل تو بادا همه نزدیک ما هجر تو جاوید ز ما دور باد