انوری | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۶۹
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
جان نقش رخ تو بر نگین دارد دل داغ غم تو بر سرین دارد تا دامن دل به دست عشق تست صد گونه هنر در آستین دارد چشم تو دلم ببرد و میبینم کاکنون پی جان و قصد دین دارد وافکنده کمان غمزه در بازو تا باز چه فتنه در کمین دارد گویی که سخن مگوی و دم درکش انصاف بده که برگ این دارد تا چند که پوستین به گازر ده خرم دل آنکه پوستین دارد در باغ جهان مرا چه میبینی جز عشق تویی که در زمین دارد در خشک وتر انوری به صد حیلت در فرقت تو دلی حزین دارد