انوری | دیوان اشعار | مقطعات | شماره ۲۱۷ - درخواست روشنایی کند
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
گنبد پیروزه گون بااختران سیم رنگ هر شبی تا روز وصف بینوایی من کند روزگار بینوایی وصل را هجران دهد اتفاق تنگ دستی دوست را دشمن کند صعب و تاریکست دوراز وصل تو شبهای من شمعها باید که این تاریک را روشن کند پارهای ازاعتقاد خویش نزد من فرست تاشبم را روشن و این حجره را گلشن کند ورنه فراش سرای مکرمت را نصب کن تا دو دانگی در وجوه یک منی روغن کند