انوری | دیوان اشعار | مقطعات | شماره ۲۲۹
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
خدایگانا آنی که دوستدارانت ز نور رای تو دانم ستاره رای شوند قبول درگه تو چون بیافتند به قدر چو ساکنان مجره سپهرسای شوند به بنده خانه تو بر امید آنکه مگر به یمن طائر بختت طربفزای شوند نشسته چار حریفند شاهد و شیرین بدانکه تا ز میلعل سرگرای شوند شرابشان نرسیدست زان همی ترسم که شاهدان همه ناگاده باز جای شوند به یک دو ساغر پرشان که دردهد ساقی به کام بنده همین هر سه چار پای شوند اگر عزیز کنیشان به شیشهای دو شراب حریف و بنده تو تا شراب گای شوند