انوری | دیوان اشعار | مقطعات | شماره ۳ - موعظه در رفع امل
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
نزد طبیب عقل مبارک قدم شدم حال مزاج خویش بگفتم کماجرا دل را چو از عفونت اخلاط آرزو محموم دید و سرعت نبضم بر آن گوا گفتا بدن ز فضله آمال ممتلی است س المزاج حرص اثر کرده در قوا بیشک بود مولد تب لرزه نیاز نامنهضم غذای امل بر سر غذا ای دل به عون مسهل سقمونیای صبر وقتست اگر به تنقیه کوشی ز امتلا مقصود از این میانه اگر حقنه دلست اول قدم ز اکل فضولست احتما