انوری | دیوان اشعار | مقطعات | شماره ۳۸۲ - در شکایت اهل زمان
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
روبهی میدوید از غم جان روبه دیگرش بدید چنان گفت خیرست بازگوی خبر گفت خر گیر میکند سلطان گفت تو خر نیی چه میترسی گفت آری ولیک آدمیان میندانند و فرق مینکنند خر و روباهشان بود یکسان زان همی ترسمای برادر من که چو خر برنهندمان پالان خر ز روباه میبنشناسند اینت کون خران و بیخبران