انوری | دیوان اشعار | مقطعات | شماره ۳۸۵ - در مرثیه
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای جهانت به مهر دل جویان آسمان هم در این هوس پویان مویهگر گشته زهره مطرب بر جهان و جهانیان مویان عمر خوش خوی روترش کرده بیتو بر زندگان چو بدخویان کرده اجرام ماتمت بر وی چرخ رایان مشتری رویان من ز حج زیارتت عاجز وانگه آن کعبه را به جان جویان روزم از دود آتش تقدیر تیره چون طره سیه مویان خوانم از نعمت تو بود و نهاد در کمی روی و داردش روی آن زانکه پیوسته مردم چشمم هست روی از غمت به خون شویان ای که مستور عدت کف تست قطره در ابر همچو بیشویان نور و ظلمت ز پویه قدمت خاک کیوت چو عاشقان بویان نفس تو تازیان و در منزل تازه گلهای ارجعی رویان تو و سکان سده در نسبت همه همشهریان و هم کویان عرش رخ در جنابت آورده قدس الله روحه گویان