انوری | دیوان اشعار | مقطعات | شماره ۴۵۸ - در تقاضا
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
خداوندا همی دانم که چیزی نیست در دستت گرم چیزی ندادستی بدین تقصیر معذوری ولیکن گر کسی پرسد چه دادستت روا داری که گویم عشوه اول روز و آخر روز دستوری
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
خداوندا همی دانم که چیزی نیست در دستت گرم چیزی ندادستی بدین تقصیر معذوری ولیکن گر کسی پرسد چه دادستت روا داری که گویم عشوه اول روز و آخر روز دستوری