انگورک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انگورک . [ اَ رَ ] (اِ مرکب ) مردمک دیده . (انجمن آرا) (آنندراج ). سیاهی چشم . (یادداشت مؤلف ) : انگورک چشم ماست خالت گویی کزعین سواد مردم دیده فتاد. مولوی (از آنندراج ). ◄ بثوری که از انصباب مواد عفنه در بدن پیدا می شود. (آنندراج ) : پیش آنکس که برد نشئه ز بول نمکی دختر رز بود انگورکی و آتشکی . اشرف (از آنندراج ). ◄ نوعی از عنکبوت را نیز گویند. (آنندراج ) (انجمن آرا). قسمی رتیل . (یادداشت مؤلف ).