انگولک کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انگولک کردن . [ اَ ل َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) در تداول، کاویدن به انگشتان . ور رفتن با چیزی با انگشت، سودن پیوسته ٔ انگشتان بدو: دیگر چشمت را انگولک مکن تا خوب شود. (از یادداشتهای مؤلف ). و رجوع به انگلک و انگلک کردن و انگل و انگول شود.