انگژ
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اَ گَ) (اِ.)<BR>۱- بیل.<BR>۲- آلتی که پیل بانان با آن پیل را برانند؛ کجک. انگز هم گویند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اَ گَ) (اِ.) ۱- بیل. ۲- آلتی که پیل بانان با آن پیل را برانند؛ کجک. انگز هم گویند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انگژ. [ اَ گ َ ] (اِ) آهنی باشد سرکج که فیل را بدان بهر طرف که خواهند برند. (برهان قاطع) (هفت قلزم ) (از ناظم الاطباء). آنچه پیلبانان در دست دارند. (غیاث اللغات ). کجک . (از فرهنگ جهانگیری ) : پیل مستم مغزم از انگژ بیاشوبند از آنک گر بیاسایم دمی هندوستان یاد آورم . خاقانی (از آنندراج ). چو طور است پیل و چو موسی مهاوت بدستش عصا انگژ مارپیکر. ابوالفرج رونی (از آنندراج ). شه نشسته به پشت پیل چو ابر انگژ زر چو ارتجک در دست . فرید احول . ◄ بیلی پهن که با آن زمین را هموار کنند. (فرهنگ فارسی معین ).