انگیزش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انگیزش . [ اَ زِ ] (اِمص از انگیزیدن و انگیختن ) تحریک . ترغیب . تحریض . ◄ هیجان . (ناظم الاطباء). ◄ بعث . نشور. قیامت . حشر. نشر. رستاخیز. (یادداشت مؤلف ) : ره دینش آنست کز هر گناه بتابی و فرمانش داری نگاه ... بدانی که انگیزش است وشمار همیدون بپول صراطت گذار. (گرشاسب نامه ص ٣٠٢). ◄ طبع. طبیعت . (یادداشت مؤلف ) : ز انگیزش و ساخت فرق است چند که این نخل کار است و آن نخلبند. ناصرخسرو. ◄ تاخت و تاز. (از حاشیه ٔ شرفنامه ٔ چ وحید ص ٤١٢) : به انگیزش از آسمان کم نبود صبا مرد میدان او هم نبود. نظامی (شرفنامه ص ٤١٢). ◄ برپا داشتن . برپا ساختن : به انگیزش فتنه آغاز کرد بدی گفت و نیکی همه راز کرد. ؟ (از یادداشت مؤلف ). ♦ انگیزش کردن ؛ تحریک کردن . وادار کردن : ابویزید خالدبن محمدبن یحیی بندار کرمان بود و نامه همی نبشت سوی مقتدر اندر حدیث سیستان و او را اندرآن باب انگیزش محمدبن حمدان برنده (؟) همی کرد. (تاریخ سیستان صص ٣٠٢-٣٠٣). ♦ انگیزش گر ؛ محرک . (یادداشت مؤلف ).