انیس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انیس . [ اَ ] (ع ص ) مونس . (مهذب الاسماء). انس دهنده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ انس گیرنده . (ناظم الاطباء). خوگرفته شده .(غیاث اللغات ). همدم و غمخوار و مصاحب . (غیاث اللغات ). همدم و یار و رفیق و دوست و مصاحب . ◄ هم خو و هم طبع و هم خصلت . (ناظم الاطباء) : خود باش انیس خود مطلب کس که پیل را هم گوش بهتر ازپر طاوس پشه ران . خاقانی . ♦ انیس اعضا ؛ کنایه از چشم است . (انجمن آرا) (هفت قلزم ) (آنندراج ) (برهان ). ۩ اشاره به محبوب و مطلوب نیز هست . (هفت قلزم )(برهان ) (آرای ناصری ) (آنندراج ). ◄ هرچیز مأنوس . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). ◄ کسی . (منتهی الارب ). احد. (مهذب الاسماء): ما بالدار انیس ای احد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء)؛ در خانه کسی، احدی نیست . ◄ خروس . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ).