اهرن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اهرن . [ اَرَ ] (اِ) به معنی اهریمن باشد که رهنمای بدیها و شیطان است و جن را نیز گویند. (برهان ) (هفت قلزم ). اهرمن و شیطان و جن و دیو. (ناظم الاطباء) : زیباتر از پری است ببزم اندرون ولیک در رزمگاه بازندانی ز اهرنش . سوزنی . ◄ در زبان هندی سندان زرگری و آهنگری را گویند. (برهان ) (هفت قلزم ) (فرهنگ شعوری ).
اهرن . [ اَ رَ ] (اِخ ) نام داماد قیصر. (لغت فرس ) (شعوری ). نام داماد قیصر روم . هم ملوک گشتاسب شاه . (شرفنامه ٔ منیری ). نام داماد قیصر روم است و او با گشتاسب هم سلف بوده یعنی هر کدام یک دخترقیصر را داشته اند. (برهان ) (هفت قلزم ) : گو پرمنش نام او اهرنا ز تخم بزرگان و رویین تنا فرستاد نزدیک قیصر پیام که ای نامور مهتر نیکنام به من ده کنون دختر کهترت به من تازه کن کشور و افسرت ... به اهرن سپردند پس دخترش بدستوری مهربان مادرش . فردوسی . (از شاهنامه چ بروخیم ج ٦ صص ١٤٧٠ - ١٤٧٧).