اهریمنی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اهریمنی . [ اَ م َ ] (ص نسبی ) نسبت است به اهریمن . از اهریمن . شیطانی . منسوب به شیطان : جهان را همی داشت با ایمنی نهان گشت کردار اهریمنی . فردوسی . جهان شد پر از خوبی و ایمنی ز بد بسته شد دست اهریمنی . فردوسی . به پیمان نباشد بر او ایمنی بپوید همی راه اهریمنی . فردوسی . چون که نشویی بخرد روی جهل برنکشی از سرت اهریمنی . عنصری . ♦ تیغ اهریمنی ؛ شمشیر بسیار بران : به دست چپش نامدار ارمنی ابا جوشن و تیغ اهریمنی . فردوسی . ♦ دام اهریمنی ؛ دام شیطانی : به بهرام گفت از چه سخت ایمنی نگه کن بدین دام اهریمنی . فردوسی . ♦ دست اهریمنی ؛ نیروی شیطانی : ابا شادمانی و با ایمنی ز بد دور وز دست اهریمنی . فردوسی (شاهنامه چ مسکو ج ٧ ص ١٩٩). ♦ کردار اهریمنی ؛ رفتار و عمل شیطانی : چه دیدی ز من تا تو یار منی ز گفتار و کردار اهریمنی . فردوسی .