اهل تمیز
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~ِ تَ) [ ع. ] (اِمر.) هوشیاران، دانشمندان.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~ِ تَ) [ ع. ] (اِمر.) هوشیاران، دانشمندان.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اهل تمیز. [ اَ ل ِ ت َ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب ) مُمَیِّز. باهوش . باخرد. هوشمند : تفاوت میان ملاحظت دوستان و نظرت دشمنان ظاهرست و پوشانیدن آن بر اهل تمیز متعذر. (کلیله و دمنه ). یکی از بزرگان اهل تمیز حکایت کند ز ابن عبدالعزیز. سعدی . و رجوع به اهل و ترکیبات آن شود.