اوحدی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۲۶۰
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
جهان از باد نوروزی جوان شد زمین در سایه سنبل نهان شد قیامت میکند بلبل سحرگاه مگر گل فتنه آخر زمان شد؟ ز رنگ سبزه و شکل ریاحین زمین گویی به صورت آسمان شد صبا در طره شمشاد پیچید بنفشه خاک پای ارغوان شد بهار آمد، بیا و توبه بشکن که در وقتی دگر صوفی توان شد ز رنگ و بوی گل اطراف بستان تو پنداری بهشت جاودان شد ولیکن اوحدی را برگ گل نیست که او آشفته روی فلان شد