اوحدی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۴۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
مرادم ار چه نخواهد روا شدن ز شما به فال نیک ندارم جدا شدن ز شما مگر اجل برهاند مرا ز عشق، ارنه به زندگی نتوانم رها شدن ز شما اگر ز خوی شما داشتی خبر دل من عجب نداشتمی بیوفا شدن ز شما ازین صفت که بییگانگی همی کوشید کرا بود طمع آشنا شدن ز شما؟ دلم بدین صفت ار پایمال غصه شود گریختن زمن و در قفا شدن ز شما غم شما گر ازین سان کشد گریبانم چه پیرهن که بخواهد قبا شدن ز شما به اوحدی طمع پارسا شدن میکنید که بعد ازین نتوان پارسا شدن ز شما